0 5 امروز 08:42 دسته مطلب :دسته اخبار حاما کد مطلب : 7945
بازآرایی معماری امنیتی خاورمیانه

حمیدرضا قائدی

بازآرایی معماری امنیتی خاورمیانه

بازآرایی معماری امنیتی خاورمیانه؛ از ائتلاف‌های سنتی تا شبکه‌های راهبردی جدید

حمیدرضا قائدی

تحولات پرشتاب سال‌های اخیر در خاورمیانه نشان می‌دهد که نظم امنیتی منطقه در حال عبور از یکی از مهم‌ترین دوره‌های گذار خود است. تشدید رقابت‌های ژئوپلیتیکی، تغییر در الگوهای مداخله قدرت‌های فرامنطقه‌ای، افزایش نقش بازیگران منطقه‌ای و گسترش منازعات مستقیم و نیابتی، موجب شده است بسیاری از کشورهای منطقه در تعریف مجدد تهدیدات امنیتی و بازتنظیم مناسبات دفاعی خود تجدیدنظر کنند. در چنین بستری، امضای پیمان دفاعی سه‌جانبه میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان را نمی‌توان صرفاً یک توافق نظامی میان سه کشور تلقی کرد؛ بلکه این تحول را باید در چارچوب روند وسیع‌تر بازآرایی قدرت و امنیت در خاورمیانه مورد ارزیابی قرار داد.

اهمیت این توافق بیش از آنکه صرفاً در مفاد حقوقی آن خلاصه شود، در ظرفیت بالقوه آن برای ایجاد چارچوبی جدید از همکاری‌های امنیتی، دفاعی، اطلاعاتی و فناورانه نهفته است. اگرچه این پیمان، دست‌کم در شکل فعلی، از سازوکار الزام‌آور و ماشه خودکاری مشابه ماده پنجم پیمان آتلانتیک شمالی برخوردار نیست و نمی‌توان آن را معادل یک «ناتوی خاورمیانه‌ای» دانست، اما ایجاد یک چارچوب رسمی میان سه قدرت مهم منطقه‌ای می‌تواند زمینه‌ساز توسعه همکاری‌های نظامی، آموزشی، اطلاعاتی، صنعتی و فناورانه در میان‌مدت و بلندمدت شود. بنابراین، ارزش راهبردی این پیمان را باید بیش از آنکه در تعهدات فوری آن جست‌وجو کرد، در مسیری دید که می‌تواند برای بازتعریف روابط امنیتی میان اعضای آن ایجاد کند.

این تحول در شرایطی رخ می‌دهد که جنگ میان آمریکا و ایران، محیط امنیتی منطقه را با عدم‌قطعیت‌های جدیدی مواجه کرده است. جنگ‌ها تنها توازن نظامی را تغییر نمی‌دهند؛ بلکه «ادراک تهدید» دولت‌ها را نیز دگرگون می‌کنند. هنگامی که یک بحران نظامی در محیط پیرامونی کشورها رخ می‌دهد، دولت‌ها ناگزیر می‌شوند مفروضات پیشین خود درباره امنیت، بازدارندگی و قابلیت اتکای متحدان را مورد بازبینی قرار دهند. در چنین شرایطی، تنوع‌بخشی به شرکای امنیتی و ایجاد ظرفیت‌های مکمل، به بخشی از راهبرد دولت‌ها برای کاهش آسیب‌پذیری تبدیل می‌شود.

کشورهای منطقه خلیج فارس طی دهه‌های گذشته بخش مهمی از امنیت خود را در چارچوب روابط راهبردی با ایالات متحده تعریف کرده‌اند، اما تجربه بحران‌های اخیر نشان داده است که حتی برخورداری از حمایت یک قدرت فرامنطقه‌ای نیز الزاماً به معنای حذف تمامی آسیب‌پذیری‌های امنیتی نیست. از این منظر، توسعه روابط دفاعی با قدرت‌های منطقه‌ای را می‌توان بخشی از راهبرد «تنوع‌بخشی امنیتی» دانست. این روند الزاماً به معنای فاصله گرفتن از آمریکا نیست؛ بلکه یک کشور می‌تواند همزمان روابط راهبردی خود با واشنگتن را حفظ کند و در کنار آن، مناسبات دفاعی و فناورانه خود با ترکیه، پاکستان و سایر بازیگران را توسعه دهد. بنابراین، تحلیل این تحول در قالب دوگانه ساده «آمریکا یا قدرت‌های منطقه‌ای» نمی‌تواند پیچیدگی واقعی محیط ژئوپلیتیکی جدید خاورمیانه را توضیح دهد.

در این میان، اهمیت پیمان سه‌جانبه عربستان، ترکیه و پاکستان در مکمل‌بودن ظرفیت‌های سه کشور است. عربستان سعودی از منابع عظیم انرژی، قدرت مالی و ظرفیت سرمایه‌گذاری قابل توجه برخوردار است؛ ترکیه به یک قدرت مهم نظامی و صنعتی منطقه تبدیل شده و در سال‌های اخیر توان قابل توجهی در حوزه صنایع دفاعی، پهپادی، هوافضا و سامانه‌های نظامی به دست آورده است؛ و پاکستان نیز علاوه بر برخورداری از ارتشی بزرگ و تجربه گسترده نظامی، تنها کشور مسلمان دارای سلاح هسته‌ای محسوب می‌شود. بنابراین، در کنار یکدیگر قرار گرفتن این سه ظرفیت را می‌توان نوعی هم‌افزایی راهبردی دانست؛ عربستان با سرمایه و انرژی، ترکیه با فناوری و ظرفیت صنعتی و پاکستان با توان نظامی، نیروی انسانی و ظرفیت بازدارندگی خود، هر یک بخشی از پازل امنیتی دیگری را تکمیل می‌کنند.

از منظر نظریه موازنه قوا، این مسئله اهمیت قابل توجهی دارد. دولت‌ها در محیط‌های ناامن معمولاً تلاش می‌کنند یا با افزایش توان داخلی خود موازنه ایجاد کنند یا از طریق ایجاد ائتلاف و همکاری با دیگر بازیگران، ظرفیت‌های خود را افزایش دهند. پیمان سه‌جانبه را می‌توان در چارچوب همین منطق تحلیل کرد؛ با این تفاوت که الگوی جدید منطقه الزاماً به دنبال ایجاد یک ائتلاف سخت و صلب نیست، بلکه بیشتر به سمت ایجاد شبکه‌ای از همکاری‌های چندلایه حرکت می‌کند. در چنین الگویی، کشورها می‌توانند در یک حوزه شریک راهبردی و در حوزه‌ای دیگر رقیب باشند و این دو وضعیت الزاماً یکدیگر را نفی نمی‌کنند.

نزدیکی فزاینده عربستان سعودی و ترکیه نمونه روشنی از همین تحول است.

روابط دو کشور در سال‌های پس از بهار عربی تحت تأثیر اختلافات سیاسی و ژئوپلیتیکی، به‌ویژه در موضوعاتی مانند تحولات مصر، سوریه و مسئله اخوان‌المسلمین، با تنش‌های جدی مواجه شد. با این حال، تحولات سال‌های اخیر نشان داده است که رقابت‌های سیاسی و ایدئولوژیک الزاماً مانع شکل‌گیری همکاری‌های جدید نمی‌شوند. در واقع، یکی از ویژگی‌های سیاست خارجی معاصر خاورمیانه، حرکت تدریجی از «ائتلاف‌های هویتی» به سمت «ائتلاف‌های مصلحت‌محور» است؛ به این معنا که دولت‌ها بیش از گذشته منافع اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی خود را بر اختلافات گذشته اولویت می‌دهند.

عربستان سعودی در مسیر اجرای برنامه‌های بلندپروازانه اقتصادی و تبدیل شدن به یک مرکز سرمایه‌گذاری و فناوری در منطقه، به ظرفیت‌های صنعتی، فناوری و دفاعی نیاز دارد. در مقابل، ترکیه برای توسعه نفوذ اقتصادی و راهبردی خود، به بازارهای بزرگ، منابع سرمایه و مناسبات پایدار با کشورهای ثروتمند خلیج فارس نیازمند است. همین مکمل‌بودن منافع اقتصادی، زمینه را برای گسترش همکاری در حوزه‌های دفاعی فراهم می‌کند. صنعت دفاعی ترکیه نیز در این میان اهمیت ویژه‌ای دارد. آنکارا طی سال‌های اخیر تلاش کرده است وابستگی خود به واردات نظامی را کاهش داده و به یک صادرکننده مهم تجهیزات دفاعی تبدیل شود. توسعه پهپادها، سامانه‌های الکترونیکی، تجهیزات دریایی و زمینی و پروژه‌های هوافضایی، ظرفیت تازه‌ای برای دیپلماسی دفاعی ترکیه ایجاد کرده است. سرمایه‌گذاری و سفارش‌های بلندمدت کشورهای ثروتمند منطقه می‌تواند به تثبیت و توسعه این ظرفیت‌ها کمک کند و در مقابل، ترکیه نیز قادر خواهد بود بخشی از نیازهای دفاعی شرکای خود را تأمین کند.

پاکستان در این معادله جایگاه متفاوتی دارد. روابط امنیتی و نظامی اسلام‌آباد و ریاض سابقه‌ای طولانی دارد و همکاری‌های آموزشی، امنیتی و نظامی میان دو کشور در چند دهه گذشته استمرار داشته است. اما اهمیت پاکستان تنها در نیروی انسانی یا ظرفیت ارتش آن خلاصه نمی‌شود. برخورداری این کشور از توان هسته‌ای، جایگاه آن را در محاسبات راهبردی منطقه‌ای متمایز می‌کند. البته نباید از این موضوع نتیجه گرفت که ظرفیت هسته‌ای پاکستان به سازوکار دفاعی این پیمان منتقل خواهد شد؛ چنین برداشتی فراتر از شواهد موجود است. با این حال، صرف برخورداری پاکستان از توان بازدارندگی هسته‌ای، در محاسبات کلان امنیتی منطقه اهمیت دارد و می‌تواند به وزن ژئوپلیتیکی این کشور در ترتیبات جدید بیفزاید.

همکاری میان ترکیه و پاکستان نیز می‌تواند در این چارچوب اهمیت بیشتری پیدا کند. دو کشور طی سال‌های اخیر مناسبات دفاعی و فناورانه خود را گسترش داده‌اند و تعمیق این روابط در کنار همکاری با عربستان می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری یک زنجیره جدید از همکاری‌های دفاعی شود؛ زنجیره‌ای که از آموزش و نیروی انسانی آغاز می‌شود و می‌تواند به تولید مشترک، انتقال فناوری، توسعه صنایع دفاعی و همکاری‌های هوافضایی و امنیت سایبری امتداد یابد.

از همین منظر، شاید مهم‌ترین مفهوم برای فهم این تحول، گذار از «ائتلاف‌های سنتی» به «شبکه‌های راهبردی» باشد. ائتلاف‌های کلاسیک معمولاً بر اساس دشمن مشترک، تعهدات نسبتاً مشخص و ساختار سازمانی ثابت شکل می‌گیرند؛ اما شبکه‌های راهبردی انعطاف‌پذیرترند و اعضای آنها می‌توانند در موضوعات مختلف، روابط متفاوتی با یکدیگر داشته باشند. یک کشور ممکن است همزمان در حوزه امنیتی با آمریکا، در حوزه دفاعی با ترکیه، در حوزه اقتصادی با چین و در حوزه انرژی با بازیگری دیگر همکاری کند. این روابط الزاماً یکدیگر را نفی نمی‌کنند، بلکه بخشی از راهبرد دولت‌ها برای افزایش قدرت مانور و کاهش وابستگی راهبردی هستند.

پیمان عربستان، ترکیه و پاکستان می‌تواند یکی از هسته‌های اولیه چنین شبکه‌ای باشد. در صورت نهادمندشدن همکاری‌ها، احتمال گسترش آن به حوزه‌های دیگری مانند تبادل اطلاعات، امنیت سایبری، آموزش نظامی، صنایع دفاعی، هوافضا، امنیت دریایی و مبارزه با تهدیدات فرامرزی وجود خواهد داشت. در این صورت، ارزش پیمان دیگر صرفاً در تعهد دفاعی سه کشور خلاصه نخواهد شد، بلکه به ایجاد نوعی «معماری امنیتی چندمرکزی» کمک خواهد کرد؛ معماری‌ای که در آن قدرت‌های منطقه‌ای سهم بیشتری در تولید و تنظیم ترتیبات امنیتی خواهند داشت.

پیامد چنین تحولی برای ایران نیز قابل توجه است. ترکیه و پاکستان هر دو با ایران مرز مشترک دارند و عربستان سعودی نیز در سوی دیگر خلیج فارس قرار گرفته است. بنابراین، شکل‌گیری هرگونه شبکه دفاعی و امنیتی میان این سه کشور، بالقوه می‌تواند بر محیط پیرامونی ایران اثرگذار باشد. با این حال، تبدیل این پیمان به یک ائتلاف صریحاً ضدایرانی را نمی‌توان نتیجه قطعی دانست. روابط ایران و ترکیه نمونه‌ای روشن از پیچیدگی روابط منطقه‌ای است؛ دو کشور در برخی پرونده‌ها رقیب و در برخی دیگر شریک هستند.

در سوریه، عراق، قفقاز و حوزه انرژی، منافع و دیدگاه‌های متفاوتی دارند، اما همزمان در تجارت، انرژی و برخی مسائل امنیتی نیز همکاری می‌کنند. ترکیه نیز به‌طور سنتی تلاش کرده است میان روابط خود با غرب، روسیه، ایران و کشورهای عربی نوعی موازنه ایجاد کند.

پاکستان نیز اگرچه روابط نزدیکی با عربستان سعودی دارد، اما به دلیل موقعیت جغرافیایی، نیازهای اقتصادی و ملاحظات امنیتی خود، نمی‌تواند سیاست خارجی‌اش را صرفاً بر مبنای رقابت عربستان و ایران تنظیم کند. این واقعیت نشان می‌دهد که تهران نباید صرفاً با رویکردی تهدیدمحور به این تحول بنگرد، بلکه باید منطق منافع متقابل و وابستگی‌های متقابل میان اعضای این شبکه را نیز در محاسبات خود لحاظ کند. با این حال، اگر همکاری سه کشور در آینده به ایجاد زیرساخت‌های مشترک اطلاعاتی، سامانه‌های دفاعی، همکاری‌های هوافضایی، امنیت سایبری و رزمایش‌های منظم منجر شود، محیط راهبردی پیرامون ایران بدون تردید پیچیده‌تر خواهد شد.

پیامدهای این تحول احتمالاً در عراق، سوریه و یمن نیز قابل مشاهده خواهد بود. این سه کشور طی سال‌های گذشته به عرصه‌های اصلی رقابت قدرت‌های منطقه‌ای تبدیل شده‌اند و هرگونه تغییر در مناسبات میان عربستان، ترکیه و پاکستان می‌تواند محاسبات بازیگران محلی را تحت تأثیر قرار دهد. عراق در این میان اهمیت ویژه‌ای دارد؛ کشوری که همزمان در معرض تأثیرگذاری ایران، کشورهای عربی، ترکیه و ایالات متحده قرار دارد و به دلیل موقعیت جغرافیایی و ساختار سیاسی و امنیتی پیچیده خود، یکی از مهم‌ترین نقاط تلاقی منافع قدرت‌های منطقه‌ای محسوب می‌شود. افزایش هماهنگی میان عربستان و ترکیه می‌تواند در بلندمدت بر آرایش سیاسی و امنیتی عراق اثرگذار باشد.

در سوریه نیز وضعیت پیچیده‌تر است. ترکیه، عربستان و دیگر بازیگران منطقه‌ای طی سال‌های گذشته مواضع متفاوتی نسبت به آینده سیاسی و امنیتی سوریه داشته‌اند و هنوز نمی‌توان از شکل‌گیری یک رویکرد کاملاً مشترک میان آنها سخن گفت. یمن نیز به دلیل موقعیت راهبردی خود در مجاورت دریای سرخ و خلیج عدن، اهمیت مضاعفی دارد و هرگونه تغییر در مناسبات دفاعی عربستان با دیگر قدرت‌های منطقه‌ای می‌تواند بر محاسبات امنیتی ریاض درباره این کشور اثر بگذارد.

در کنار همه این عوامل، سیاست‌های اسرائیل نیز یکی از متغیرهای تعیین‌کننده در آینده این شبکه خواهد بود. هرگونه بازآرایی امنیتی در خاورمیانه ناگزیر تحت تأثیر روابط اسرائیل با کشورهای عربی، ایران، ترکیه و ایالات متحده قرار می‌گیرد. از یک سو، برخی کشورهای عربی طی سال‌های اخیر به سمت توسعه روابط با اسرائیل حرکت کرده‌اند و از سوی دیگر، مسئله فلسطین همچنان یکی از مهم‌ترین متغیرهای سیاسی و اجتماعی جهان اسلام است. عربستان، ترکیه و پاکستان نیز هر یک حساسیت‌های خاص خود را نسبت به مسئله فلسطین دارند. بنابراین، هرچه این پیمان بیشتر به یک ساختار امنیتی گسترده تبدیل شود، اعضای آن ناگزیر خواهند بود میان منافع راهبردی، ملاحظات ژئوپلیتیکی و هزینه‌های سیاسی داخلی خود توازن برقرار کنند.

از سوی دیگر، منافع متفاوت اعضای پیمان خود می‌تواند به یکی از محدودیت‌های اصلی آن تبدیل شود. ترکیه، عربستان و پاکستان اگرچه در برخی حوزه‌ها منافع مشترک دارند، اما در تعریف تهدید، اولویت‌های امنیتی و اهداف بلندمدت سیاست خارجی یکسان نیستند. ترکیه بیش از هر چیز دغدغه امنیت مرزهای خود، مسئله کردها، تحولات سوریه و جایگاهش در محیط پیرامونی دریای سیاه و مدیترانه را دارد. عربستان عمدتاً بر امنیت خلیج فارس، ثبات انرژی، امنیت خطوط کشتیرانی و موازنه منطقه‌ای تمرکز دارد و پاکستان نیز بخش قابل توجهی از محاسبات امنیتی خود را بر رقابت با هند و محیط امنیتی جنوب آسیا متمرکز کرده است. بنابراین، ایجاد یک ساختار امنیتی کاملاً یکپارچه میان این سه کشور با دشواری‌های جدی مواجه خواهد بود.

بر همین اساس، نباید در ارزیابی پیمان سه‌جانبه دچار بزرگ‌نمایی شد. این توافق در وضعیت فعلی نه یک اتحاد نظامی تمام‌عیار است و نه می‌توان از شکل‌گیری یک بلوک ژئوپلیتیکی منسجم سخن گفت. اهمیت آن بیشتر در این است که می‌تواند یکی از نشانه‌های روندی بزرگ‌تر باشد؛ روندی که در آن کشورهای منطقه تلاش می‌کنند به جای اتکا به یک قدرت خارجی یا یک پیمان امنیتی واحد، مجموعه‌ای از روابط متنوع و هم‌پوشان ایجاد کنند.

خاورمیانه در حال حرکت به سمت نوعی نظم چندمرکزی است؛ نظمی که در آن قدرت‌های منطقه‌ای بیش از گذشته در تولید امنیت، بازتعریف موازنه قوا و شکل‌دهی به ترتیبات سیاسی و اقتصادی نقش خواهند داشت. در چنین محیطی، مفهوم قدرت نیز در حال تغییر است.

قدرت دیگر صرفاً به معنای تعداد نیروهای نظامی، حجم تسلیحات یا میزان ذخایر انرژی نیست؛ بلکه ترکیبی از سرمایه، فناوری، ظرفیت صنعتی، موقعیت جغرافیایی، قدرت نظامی، بازدارندگی، شبکه‌های ارتباطی و توانایی ایجاد وابستگی متقابل است.

از این منظر، پیمان دفاعی عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان را باید نه پایان یک معادله، بلکه نشانه آغاز مرحله‌ای تازه در سیاست قدرت خاورمیانه دانست. مرحله‌ای که در آن مرز میان اقتصاد، انرژی، فناوری، دیپلماسی و امنیت بیش از گذشته در حال محو شدن است و کشورها تلاش می‌کنند با اتصال ظرفیت‌های متفاوت خود، قدرت چانه‌زنی و آزادی عمل راهبردی بیشتری به دست آورند.

برای ایران، مهم‌ترین ضرورت در مواجهه با چنین تحولی، نه انکار آن و نه تقلیل آن به یک پروژه ضدایرانی، بلکه فهم دقیق منطق درونی این شبکه و شناسایی نقاط اشتراک و اختلاف اعضای آن است. سیاست منطقه‌ای مؤثر در چنین محیطی نیازمند ترکیبی از قدرت بازدارندگی، دیپلماسی فعال، تعامل اقتصادی، توسعه پیوندهای ترانزیتی و انرژی و حفظ کانال‌های ارتباطی با همسایگان است. ایران برای حفظ موقعیت ژئوپلیتیکی خود ناگزیر است از منطق صرفاً «موازنه تهدید» به سمت «موازنه هوشمند» حرکت کند؛ موازنه‌ای که در آن علاوه بر قدرت سخت، از ظرفیت‌های اقتصادی، ژئوپلیتیکی، فرهنگی و دیپلماتیک نیز برای شکل‌دهی به محیط پیرامونی استفاده شود.

در نهایت، آنچه در خاورمیانه در حال تغییر است، صرفاً تعداد پیمان‌های دفاعی یا جابه‌جایی چند شریک نظامی نیست؛ بلکه منطق توزیع قدرت در منطقه در حال دگرگونی است. آینده خاورمیانه احتمالاً نه بر اساس دو یا سه بلوک ثابت، بلکه بر پایه مجموعه‌ای از ائتلاف‌های سیال، ترتیبات امنیتی منعطف و شبکه‌های راهبردی هم‌پوشان شکل خواهد گرفت. در چنین نظمی، کشوری موفق‌تر خواهد بود که بتواند همزمان قدرت، انعطاف و آزادی عمل راهبردی خود را حفظ کند. پیمان سه‌جانبه عربستان، ترکیه و پاکستان را از همین منظر باید یک نشانه مهم تلقی کرد؛ نشانه‌ای از اینکه معماری امنیتی خاورمیانه دیگر در حال بازسازی بر اساس الگوهای گذشته نیست، بلکه در حال شکل‌گیری بر مبنای قواعد و مناسباتی است که هنوز صورت نهایی خود را پیدا نکرده‌اند.

برچسب ها حاما احزاب خاورمیانه معماری بازآرایی

آخرین اخبار

بازآرایی معماری امنیتی خاورمیانه

بازآرایی معماری امنیتی خاورمیانه؛ از ائتلاف‌های سنتی تا شبکه‌های راهبردی جدید

مصاحبه دبیرکل حاما با خبرگزاری ایرنا

وحدت جبهه داخلی بزرگترین سلاح کشور/بداخلاقی‌ها دل مردم را خالی می‌کند.

فصلنامه خاطرات سیاسی 31

سی و یکمین شماره فصلنامه خاطرات سیاسی (زمستان 1404) منتشر شد.

گلیفوسات؛ علف‌کش پرمصرف جهان یا تهدیدی پنهان برای سلامت انسان و محیط زیست؟

مروری بر مخاطرات، پایداری زیست‌محیطی و راهکارهای جایگزین

مصاحبه دبیرکل حاما (احمد حکیمی‌پور) با جریان آنلاین

نماینده ادوار مجلس در گفت‌وگو با «جریان آنلاین» تأکید کرد؛ اختلافات جناحی و رقابت‌های سیاسی نباید دستاوردهای ایران از جنگ را تضعیف کند.

بیانیه دفتر سیاسی

بیانیه دفتر سیاسی حزب اراده ملت ایران در خصوص توافق نامه میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا

بیانیه دفتر سیاسی

طلیعه امید؛ دیپلماسی در خدمت توسعه ملی

فصلنامه خاطرات سیاسی 30

سی امین شماره فصلنامه خاطرات سیاسی(پاییز ۱۴۰۴) منتشر شد.

ملت غیور و شریف ایران

میهن عزیزمان در یکی از تاریخی‌ترین مقاطع خود در دوران معاصر قرار دارد.

سومین جلسه شعبه استان تهران

سومین جلسه حاما با محوریت سامان‌دهی تشکیلاتی و تقویت انسجام اعضا برگزار شد.

دسته اخبار حاما