علیرضا اسکندرینژاد
جمهوری اسلامی قابل براندازی نیست! یادداشتی علیه سودای تغییر
دهه اول دیماه 1404 آبستن تلاطمهای اقتصادی شدید و آغاز تجمعات اعتراضی از سوی صاحبان کسبوکار در برخی از نقاط تهران بود. دامنة اعتراضات به تهران محدود نماند و در زمان نگراش این یادداشت به چندین استان گسترش یافته است. تحلیلگران، کنشگران و ناظران مخالف جمهوری اسلامی این اعتراضات را دنباله رویدادهای گذشته میدانند و امیدوارند که این اعتراضات بتواند به براندازی نظام سیاسی منجر شود. البته در میان مخالفان اتفاق نظری بر سر نظام سیاسی آینده وجود ندارد و طیف گستردهای از افکار بر سر براندازی جمهوری اسلامی اتفاق نظر دارند. در گفتوگوهای روزمره و در زندگی جاری اجتماعی، گروههای مختلفی اذعان میکنند که این اعتراضات شاید بتواند آخرین در نوع خود باشد. با وجود اینکه مخالفان بر روی برخی از مهمترین مسائل ایران بهعنوان ناکامیهای جمهوری اسلامی انگشت میگذارند -مسائلی نظیر تورم افسارگسیخته و بیثباتی اقتصادی، فساد گسترده، کاهش حداکثری اعتماد عمومی نسبت به حکومت، بحرانهای محیطزیستی و برخی از مسائل مهم دیگر- اما واقعیتهایی را نیز نادیده میگیرند. واقعیتهایی که دست بر قضا نشاندهندهی استحکام جمهوری اسلامی بهعنوان نظام سیاسی حاکم بر ایران است. در ادامه استدلالهایی را علیه این تصور عمومی که میتوان جمهوری اسلامی را کنار زد ارائه میکنم.
الف) طبقة متوسط بزرگ علیه براندازی
آلکسی دو توکویل یکی از پیشگامان جامعهشناسی است که معمولاً در ادبیات جامعهشناسی سیاسی از نظرها دور میماند و کمتر به دو اثر درخشانش یعنی «انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن» و «دموکراسی در آمریکا» توجه میشود. توکویل در این دو پژوهش دورانساز خود توجه مبسوطی به مسأله انقلاب و مکانیسم آن کرده است. در کتاب «دموکراسی در آمریکا» توکویل به نکته بسیار مهمی اشاره میکند که میتواند برای ایران امروز عبرتآموز باشد. از نظر توکویل، در کشوری مثل آمریکا که یک طبقهی متوسط بزرگ شکل گرفته است و افراد بسیاری به مالکان خرد تبدیل شدهاند، بروز انقلاب تقریباً غیرممکن میشود. کاهش احتمال انقلاب در چنین شرایطی به خاطر این است که مالکان بیم آن دارند که انقلاب اموال و املاک آنها را تحتالشعاع قرار دهد. مطابق آمار موجود چیزی حدود 65 درصد مردم ایران در املاک خود زندگی میکنند. بنابراین میتوان اینطور گفت که اکثر جمعیت ایران را مالکان و میراثداران آنها تشکیل میدهند. فارغ از بحث مالکیت در ایران، بخش قابل توجهی از مردم ایران به دستمزد یا مستمری دولت متکی هستند. به نظر میرسد که چیزی حدود 25 درصد مردم ایران مستقیماً و شاید چیزی در همین حدود نیز بهشکل غیرمستقیم از منابع دولتی ارتزاق میکنند. فروپاشی دولت، تأمین اجتماعی و صندوقهای بازنشستگی میتواند زندگی نیمی از مردم ایران را شدیداً تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی که اکثر مردم ایران چیزی برای از دست دادن دارند، مشارکت فعال اکثریت در فرایند براندازی خیالی موهوم است.
ب) دومین درس توکویل: انقلابها در زمانه بهبود وضعیت رخ میدهند
در «انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن» توکویل موضوعی را مطرح میکند که بعداً در ادبیات سیاسی به نظریهای مشهور تبدیل میشود: «توقعات فزاینده». از نظر توکویل انقلاب فرانسه نه در نتیجهی وخامت اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بلکه در نتیجه اصلاحات اساسی و بهبود فزاینده وضعیت به وقوع پیوست. در واقع، زمانی که نظام سیاسی اصلاحات اساسی را آغاز میکند و وضعیت کلی کشور بهبود پیدا میکند، مردم انتظار دارند که اصلاحات ادامه پیدا کند و شرایط همچنین بهتر شود. اگر نظام سیاسی نتواند به این انتظار پاسخ دهد، مردم تصور میکنند که میتوانند با تغییر نظام سیاسی تحولات مثبت را دنبال کنند. وضعیت امروز ایران دقیقاً در نقطعهی مقابل چنین وضعیتی است. به نظر میرسد که اکثر مخالفان در این باور مشترک باشند که طی دو دهه اخیر وضعیت ایران بهشکل فزایندهای بد شده است. میانگین نرخ تورم بالای 30 درصد، افزایش نرخ فقر به چیزی حدود 30 درصد، کاهش قابل توجه سرمایه اجتماعی و وقوع بحرانهای متعدد انرژی و زیستمحیطی نشاندهندهی افول شاخصهای حیات جمعی در ایران، خصوصاً طی دو دهه اخیر، است. بر خلاف تصور عمومی، وخامت اوضاع منجر به انقلاب نمیشود، هرچند میتواند باعث بروز اعتراضات عمیق شود.
ج) فقدان جنبش اجتماعی در ایران
جمهوری اسلامی اپوزیسیون یکدست و متحدی ندارد. گروههای مختلف اجتماعی در زمانه بروز اعتراضات به میدان میآیند اما گستردگی شعارها، تولید محتوا و فعالیتهای رسانهای نشان میدهد که معترضان برانداز بر سر نظام سیاسی آینده اتفاق نظری ندارند. اهداف و استراتژیها بسیار متفاوت است. عدهای بر اعتراض مسالمتآمیز و خشونتپرهیز تأکید میکنند، عدهای دیگر هر روشی را در راه براندازی مشروع میدانند (حتی مبارزهی مسلحانه و مبتنی بر خشونت). ناگفته پیداست که علاوه بر فقدان اهداف و استراتژیهای مشترک، رهبر یا رهبران مشترکی نیز وجود ندارد. البته مخالفان به تجربه بهار عربی و اروپای شرقی بهعنوان نمونههای شکلگیری انقلاب بدون رهبر، اهداف و استراتژیهای مشترک تأکید میکنند اما فراموش میکنند که اولاً تجربهی این انقلابها (خلأ قدرت بعد از براندازی، روی کار آمدن نظامیان و بنیادگرایان و دورتر شدن از دموکراسی و اصلاحات مثبت) پیش روی مردم ایران و بسیاری از گروههای اجتماعی است. افزودن این تجربیات به محافظهکاری ناشی از وجود طبقهی متوسط بزرگ در ایران، مردم را از مشارکت در فضای مبهم و چندپاره دور میکند. در واقع، فقدان یک جنبش اجتماعی یکپارچه که رهبر(ان)، اهداف و استراتژیهای مشخصی داشته باشد، براندازی جمهوری اسلامی را تقریباً غیرممکن کرده است.
د) کاهش فواصل رخ دادن اعتراضات و یادگیری نظام سیاسی
اینطور تصور میشود که با کاهش فاصله رخ دادن اعتراضات و سرکوب اعتراضات توسط نظام سیاسی، جامعه میتواند وارد فاز انقلاب و براندازی شود. در واقع، اعتقاد بر این است که معترضان با کاهش فاصله اعتراضات بهشکل انباشتی میآموزند و دستگاه سرکوب هم خسته و نهایتاً مظمحل میشود. با وجود این، شدت سرکوب اعتراضات از 88 تا امروز روند نزولی داشته است. بیان این واقعیت به هیچ وجه به معنای تأیید سرکوب مخالفان در ایران و اقدامات خشونتآمیز نیست بلکه بیانکنندهی این نکتة بسیار مهم است که علاوه بر معترضان، دستگاه امنیتی و انتظامی هم قابلیت یادگیری دارند و در برابر فشار افکار عمومی سر خم میکنند. تلاشهای رسانهای دستگاه انتظامی و امنیتی در روزهای گذشته مؤید این نکتهی بسیار مهم است که نظام سیاسی هم آبدیده میشود. به رسمیت شناختن حق اعتراض و امنیتی نکردن و ندیدن اعتراضات از روز اول نشاندهنده این است که نظام سیاسی تلاش میکند تا نقاط ضعف خود در مواجهه با معترضان را بهبود دهد. اکثر مخالفان بر پایهی اندیشهی ذاتگرایانه ادعا میکنند که جمهوری اسلامی موجودی پلید است که قابلیت اصلاح شدن ندارد اما تجربه نشان داده است که این رویکرد نسبت به دولتها چندان قرین با واقعیت نیست و نظام سیاسی میتواند خود را اصلاح و بازسازی کند.
ه) قدرتنمایی دفاعی جمهوری اسلامی
اکثر سلطنتطلبان که بخش بزرگی از نیروهای مخالف و برانداز را تشکیل میدهند چشم امیدی به مداخله نظامی خارجی در کنار اعتراضات و شورش داخلی داشتهاند و دارند. با وجود این، تجربه تجاوز رژیم اسرائیل نشان داد که توان دفاعی و نظامی جمهوری اسلامی فراتر از تصورات است. در شرایطی که قدرتمندترین ارتش جهان در کنار یک ارتش قدرتمند به ایران تجاوز کردند، جمهوری اسلامی نهتنها فرو نپاشید که توانست افکار عمومی ایرانیان را نیز با خود همراه کند و پاسخی محکم به متجاوزان دهد. تقریباً آشکار شد که رژیم اسرائیل با تجاوز به ایران در جستوجوی براندازی جمهوری اسلامی بوده است و اپوزیسیون سلطنتطلب نیز با این تجاوز همراهی کرد. علیرغم ضربات مهلک متجاوزان، جمهوری اسلامی سریعاً خود را بازیابی کرد و توان دفاعی خود را به رخ کشید. این تجربه نشان داد که جمهوری اسلامی حتی با مداخلهی نظامی فراگیر هم فرو نمیریزد.
با وجود اینکه جمهوری اسلامی را بنا به دلایلی که ذکر شد مقاوم در برابر براندازی تصور میکنم اما نباید این موضوع را نادیده گرفت که این نظام سیاسی باید از طریق اصلاحات عمیق با بحرانهای موجود مقابله کند. اصلاحات اقتصادی و در رأس آن کاهش قابل توجه نرخ تورم، اصلاحات حوزهی انرژی و تأمین پایدار برق و گاز و آب و بازسازی سرمایهی اجتماعی باید مورد توجه قرار بگیرد. دولت پزشکیان از نظر توجه به این بحرانها و مسائل قطعاً راهگشا خواهد بود.